‏نمایش پست‌ها با برچسب از اونای دیگه..... نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب از اونای دیگه..... نمایش همه پست‌ها

ما فصم ظَهري...

ما مدت هاست که از خيلي از اتفاقات محروميم و نمي دانم چرا خدا ما را از تلخ و شيرين دور نگه مي دارد. ولي به هر حال همين دوريمان هم تا حدودي باعث شده که چيزهايي را ببينيم و بشنويم که خارج از بحث مقام و مجال است...
نمي دانم چرا بعضي از کساني که داعيه دارند و بايد دست ما را هم بگيرند خودشان را هم سپرده اند به ‌ملايم و ناملايم روزگاري که مي رود و مي رود و ايستادني هم در کارش نيست!!
خواستم خودم بنويسم ولي دوست ناشناسم همه حرفهاي مرا با اين کلام امام علي(ع) يک باره نوشت ...
ناشناس گفت...
امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام:
ما قَصَمَ ظَهرى اِلّا رَجُلان: عالِمٌ مُتِهتّك وَ جاهلٌ مُتنَسّك، هذا يَنفّر عَن حَقّه بهَتكه، وَ هذا يَدعُو اِلى باطِله بنسكه
نشكست كمر مرا مگر دو مرد: يكى عالم و دانشمند گستاخ و پرده‌در، و ديگرى عبادت كننده نادان ، آن يك، مردم را از حق خود متنفّر می‌كند به خاطر گستاخى و پرده‌درى، و اين يك، مردم را می‌خواند به باطل خود به خاطر عبادت صورى و ظاهری
» ادامه مطلب

مطلبی از وی هندته

عزاداری به سبک وزوانی....

رهگذر غریبه در وزوان: ببخشید می خواستم بدونم این چند روز ایام عزاداری عاشورا، کدوم دسته رو پیشنهاد می کنید؟
- نماینده هیئت ابا لفضل: این هم پرسیدن داره؟ ما به عنوان درازترین (=بلندترین=پرجمعیت ترین) هیئت شهر مورد تحسین خاص و عامیم. در ضمن تیم های استعدادیابی ما در قسمت های مختلف شهر مشغول پیداکردن استعدادهای خوب برای زنجیر زنی و زیرعلم رفتن هستند تا انشالله در پایان چشم انداز بیست ساله توسعه، تعداد اعضای هیئت به دومیلیارد و هفتصد میلیون نفر برسونیم.
- نماینده هیئت حسینی:
» ادامه مطلب

مطلبی از سید رضا حسینی پور

نشسته بودم توی مغازه ی یکی از اولیای شهر
...
برای خریدن کفش وارد مغازه شد
صاحب مغازه با احترام جلوش بلند شد و کمری هم خم کرد
چند دقیقه ای با هم حرف زدند و 
کفش نخریده بیرون رفت!
یاد عکس هایی افتادم که چند ماه قبل محمّد نشونم داد
بعد از سرقت مسلّحانه از طلافروشی آقای هاشم پور 
خوش تیپ تر شده بود انگار...


نقل از وبلاگ دَس پِلنَه
» ادامه مطلب

مطلبی از وزوانی

گپی با تاکسیرانی بخش
آن زمان ها که ما جوانتر بودیم مثل الان نبود که همه اتومبیل شخصی در منزل داشته باشند . آن روزها می آمدیم سر سه راه حاج علی آقا و یک پنج تومنی میدادیم به آقای ثابتی یا یونسی و تا میمه می رفتیم . میمه هم اینجایی که الان ایستگاه مینی بوس است پر بود از تاکسی . حسین ترکتوری و بقیه راننده های تاکسی. اما الان چی ؟ حتما شما هم دیده اید پیرمردها و پیرزن هایی که قصد رفتن به تامین اجتماعی یا بیمارستان میمه یا کمیته امداد و بهزیستی را دارند و چون پول ندارند تاکسی دربست بگیرند باید بیایند سر خط کنار رودخونه یا یک خراب شده ی دیگه ای بایستند تا شاید مسلمونی پیدا بشه و محض رضای خدا سوارشون کنه ! که غالبا هم پیدا نمیشه !
آقای شیبانی شما که وبلاگتان یادگار بخشداری است چرا به این گونه مشکلات مردم نمی پردازید ؟ آیا شهر داری ها یا یک ارگان دیگر نمی تواند با خرید مینی بوس یا کرایه ی آن حمل و نقل مردم در بخش را به عهده بگیرد ؟ تاکسیرانی دارد چه کار می کند ؟ این تاکسی هایی که دارند از تاکسی رانی لاستیک و تسهیلات دریافت می کنند چرا پیدایشان نیست و جز دربست کار نمی کنند ؟ این تاکسیرانی بخش میمه اصلا معلوم هست دارد چه کار می کند و اصلا وجود خارجی دارد ؟ آقای شیبانی شما فقط بلدید از وزوانی غلط بگیرید یا جرات انعکاس غلطهای ادارات و سازمانها را هم دارید ؟
قربان راننده های زحمت کش تاکسی بروم ! منتظرند تقی به توقی بخوره و دوزار بکشند روی قیمت ها .الان هم منتظرند که با اجرای قانون هدفمند کردن سریع دست به کار بشند و بدون دلیل حروم بخورند ولی باید بدونند که این پولها خوردن نداره ! مخصوصا وقتی که حاصل دست رنج یک مشت پیرزن و پیرمرد کشاورز و دست خالی باشه !
» ادامه مطلب

مطلبی از محمّد

با کارشناسان شهرمان بیشتر آشنا شویم

تا حالا شده به این فکر کنید که شهرمون، چه خاک "کارشناس‌خیز"ی داره؟
هرچی خواستم راجع به این موضوع ننویسم، نشد.
شنیدم که در شهر میمه، روی حریم قنات ما، ساختمانی می‌سازند. "آقای ب.ف" به عنوان "کارشناس" رفتند بازدید و اعلام کردند که این ساخت و ساز تأثیر منفی بر روی قنات نداره و بنابراین کارساختمانی ادامه پیدا کرده.
حالا ایشون چه طوری شده "کارشناس"؟ من نمی‌دونم... چه بررسی‌ها و محاسباتی انجام داده که این کار، مخرّب نیست؟ من نمی‌دونم... خب معلومه که من نباید بدونم؛ چون من که "کارشناس" نیستم مثل حضرات!
وقتی به گذشته برمی‌گردیم و بعضی سابقه‌ها رو وارسی می‌کنیم، می‌بینیم که ایشون قبلاً هم در زمینه‌ی دیگری "کارشناس" بودند. ایشون "کارشناس تسلیحات" بودند. جزو چماق‌دارهای جاویدشاه‌گو بودند...
کسی پیش یکی از اعضای شورای شهر رفته بود و از موضوع پرسیده بود. ایشون گفته بودند که به جدّ پی‌گیر این موضوع هستند. وقتی شنیدم این حرف رو خیالم راحت شد واقعاً و مطمئن شدم که مثل همیشه قنات ما از هر آسیبی به دوره(اصلا و ابدا هم استفهامم انکاری نبود!).
در آخر یه دعا می‌کنم، بلند بگو آمین!:
خدایا! سایه‌ی این "کارشناس‌ها" و این "به جدّ پی‌گیرها" رو از سر ما کم نکن! که ما یه کم دور هم بخندیم... شاید هم گریه کنیم... شاید هم... نمی‌دونم... نباید هم بدونم؛ چون من که "کارشناس" نیستم!
» ادامه مطلب
با پشتیبانی Blogger.